X
تبلیغات
رایتل
شنبه 31 تیر‌ماه سال 1391
عطسه های ( عکسهای ) یک فیلمساز

نگاهی به نمایشگاه عکسهای شهاب آبروشن

هفته آخر تیر ماه در گالری گرمساری فرهنگسرای طوبی بندرعباس نمایشگاه عکسی برگزار شد که از جهات مختلف نمایشگاه عکس متفاوتی را شاهد بودیم !

شهاب آبروشن که بیشتر به عنوان یک فیلمساز شناخته میشد ! فیملسازی که تخصص و رشته دانشگاهی اش تدوین یا مونتاژ است . اینبار اقدام به برپایی نمایشگاه عکس کرده بود این نمایشگاه از تاریخ 24 الی 28 تیرماه سال 91 در بندرعباس برگزار شد .

قصد دارم این نمایشگاه را تجزیه وتحلیل کنم البته با توجه به سطح و سواد و  دانش نگارنده از مقوله عکس .


ابتدا تجزیه نمایشگاه


نمایشگاه عکسهای شهاب آبروشن شامل 31 فریم – قاب – یا قطعه عکس در اندازه 13 سانتی متر ضرب در 18 سانتی متر بودند که از ظلع جنوبی دیوار گالری به ترتیب برای بیننده به نمایش گذاشته شده بود . در کنار این 31 قطعه عکس ،تکه کاغذ مربعی شکلی با رنگ تقریبا خاکستری حاوی نوشته هایی دیده می شد که این نوشته ها همگی به قلم خود شهاب آبروشن بودند . در انتهای سیر قرار گرفتن 31 قطعه عکس،  یک کاغذ تقریبا( آ 4 ) به دیوار نصب شده بود که رنگ نوشته آن شبیه همان کاغذهای کنار عکسها بود که گفتم به ترتیب در کنار عکسها گذاشته شده بود ،، که برروی آن نوشته شده بود که مثلا این عکسها با فلان گوشی موبایل گرفته شده با شماره های فلان و بهمان و همچنین بند بعدی نوشته شده بود ،یعنی از  مخاطبان خواسته شده بود که یکبار عکسها را بدون خواندن نوشته ها دنبال کنند و بعد نوشته شده بود این عکسها دارای خرده پیرنگهایی یا خرده روایتهایی است و درپایان آبروشن گوش زد کرده بود که متولد سال گربه است .

همچنین در فضالی کلی نمایشگاه یک موسیقی شنیده می شد که کاری بود از آهنگساز ژاپنی یاسوشی یوشیدا که بشدت به فضای مورد نظر خالق اثر برای القای حسهای متفاوت در برخورد با فریمها کمک کرده بود و در واقع انتخاب این موسیقی یک امتیاز بود .


تحلیل نمایشگاه


تحلیل نگارنده که در واقع حاصل نظرات شخصی و احوالات او بعد  از برخورد با آثار عکاسیک شهاب یا بهتر است بگوییم روایت عکاسیک شهاب آبروشن است. .

ظاهرا در این کنار هم قرار گرفتن عکسها و  نوشته ها یی که بر روی کاغذ نوشته شده و ارتباط مستقیمی در نگاه اول به چشم نمی خورد یعنی بیننده توضیح یا شرحی بر عکس از مثلا تاریخ و مکان گرفته شدن عکس نمی بیند کما اینکه در برخی ازعکسها  نوشته ها و یا جغرافیاهای مختلفی اشاره شده که  عمومیت ندارد !. لحن نوشته ها بیشتر نزدیک است به لحن محاوره ای خودمانی یا به قول دوستان خاطره نگاری بود .

بر خی از دوستان در برخورد با نمایشگاه بر این باور بودند که این فریمها را نمی شود در زمینه هنر عکاسی مورد ارزیابی قرار داد و درواقع این مجموعه نمایشگاه است که تبدیل به یک کار کانسپت شده است در واقع یک مفهوم خود را به شکل مجموعه خود القا می کند و نه به صورت تک تک و جدا جدا ! به همین دلیل نمی توان اسم این را گذاشت عکس !! . که نگارنده به شدت مخالف این دیدگاه است اتفاقا عکسهای شهاب آبروشن این قابلیت را در خود دارند که به صورت فریمهای جدا گانه و منفک از متن ها الصاق شده که در بین عکسها به ترتیب شماره شبیه میان نویس فیلمهای صامت پخش می شدند، هم مورد بررسی و تحلیل قرار گیرند ، از جمله می توان به فریمی از دختری با چتر و لباس قرمز اشاره کنم یا پاهای پیر زنی که در گوشه انتهایی کادر قرار گرفته است یا پیر مرد درویشی با پس زمینه ای سیاه رنگ و تابش نور از بالا و موارد بسیار دیگر .......

سخن را کوتاه کنم این نمایشگاه آنقدر قابلیت گفتگوی پیرامون خودش را دارد که در این مقال نوشتاری نمی گنجد باید در این گونه بحثها به صورت رو در رو به بحث و گفتگو پرداخت تا از ایجاد سو تفاهم ها جلوگیری شود کما اینکه این  موضوع در جلسه نقد و بررسی نمایشگاه که در روز آخر برگزار شد کاملا مشهود بود و تا ساعت 10 شب به طول انجامید و  به مدت 4و نیم ساعت پیرامون نمایشگاه به بحث و تبادل نظر پرداخته شد که اگر با زور ضرب اسماعیل هتمایی نبود شاید تا بامداد هم به طول می انجامید .

اما تنها در این مجال تیتر وار به نکاتی اشاره می کنم :

نکته یک – نمایشگاه که تحت عنوان عطسه های یک موبایل بود، فضایی بسیار چند وجهی را ایجاد کرده بود همینطور که از  اسمش پیداست و همانطور که از خود عکسها و متنها که به صورت میان نویس ها و ترتیب قرار گرفتنشان دیده میشد فضای کار را چند لایه کرده بود و ذهن مخاطب را بشدت درگیر می کرد . با عبور از هر فریم عکس و خواندن به اصطلاح آن متن که من  آنرا میان نویس فیلمهای صامت توصیف می کنم ، مخاطب را از حالی به حالی دیگر پرتاب می کرد . اتخاذ این شیوه روایی ( ساختاری) بشدت بر سیال بودن فضای حسی حاکم بر نمایشگاه کمک کرده بود اینکه شما یک عکس را ببینید و در کنارش یک نوشته  را بخوانید ، فکر مخاطب را به چالش می کشید و از مخاطب انرژی می گرفت یا به اصطلاح انرژی مخاطب را آزاد می کرد . برخی یا بیشتر مخاطبان از جمله نگارنده ، ازین ساختار لذت بردیم و من افسوس خوردم که چرا این نمایشگاه زود تمام شد !

-نکته دوم ، اینکه این نمایشگاه  در  سال های اخیر در زمینه عکس در هرمزگان تا این لحضه که دارم این یادداشت را می نویسم  جایگاه بسیار منحصر به فردی دارد این ادعا را حاضرم هر جا دوستان خواستند بیایم و ثابت کنم .


نکته سوم – عبور آبروشن از آبروشن یا بهتر است بگوییم ما با آبروشنی دیگر مواجهیم،  این تفاوت رویکرد شهاب به مقوله هنر یا در این جا عکاسی و یا پیشتر که سینما ( با این توضیح که نگارنده فیلم آخر آبروشن بندر گمبرون را دیده است ) بشدت دگرگون شده است نمی دانم چطور توضیح بدهم که سو تفاهم نشود ! در یک جمله بخواهم بگویم اینکه ، آبروشن دیگر آن آبروشن پایان باز نیست آبروشن این بار راوی روایتهای تند و تیزی است، اتفاقا تیغش دارد خوب می برد و این جای بسی خوشحالیست و من دارم به این فکر می کنم این حاصل چه می تواند باشد دانشگاه ؟ یا بالا رفتن سن ؟

نکته چهارم –دوستان معتقد بودند که این عکسها داستانی را تعریف می کنند در صورتی که به نظرم  اینگونه نیست در واقع می شود گفت این عکسها در کنار این نوشته ها سیر زندگی خالق اثر در احوالات و موقعیتهای زمانی و مکانی مختلف را روایت می کند و این با  داستان متفاوت است

به عنوان مثال اولین عکسی  که در این 31 فریک عکس می بینیم (به  ترتیب) عکسی  از یک گربه ملوس است و بعد در انتها خود شهاب آبروشن توضیح می دهد که متولد سال گربه است ! ( البته نگارنده همان ابتدا و  بعد از ورود به سالن با دیدن این عکس متوجه ساختار کار شدم ) که این  مورد بشدت توی ذوقم خورد و به نظرم اصلن نیازی  به نوشتن این موضوع در پایان نبود به هر حال بگذریم از این  بحثها !! به ترتیب دومین عکس قطره آبی  یا شبنمی بود که بر شاخه خشکی چکیده است و گرد شده است دارد می افتد و سومین عکس ، عکس کودکی است که دارد از یک چمدان که زیپ آن نیمه باز است بیرون می آید ! و الی آخر  وقتی اینگونه موضوعات را در کنار هم قرار می دهیم سیر زندگی در مقاطع مختلف به روایت خودش را می دیدیم  و می خواندیم .


نکته پنجم – عکسی بود که بشدت مرا تحت تاثیر قرار داد و در واقع غافلگیرم کرد توقعش نمی رفت که در آثار شهاب آبروشن با این اتفاق موجه شوم . آن عکسی بود از یک پلاک مربوط به رزمنداگان که هنگام جنگ معمولا به گردن  دارند که در اینجا از یک آینه جلوی ماشین آویزان شده است و در بگراند تصویر ساختمانها و برجهای در حال قد کشیدن و نیمه کاره و درحال ساخت را می بینیم.......... اما من همراه با دیدن صدا هایی را هم می شنیدم!! علاوه بر صدای موسیقی یاسوشی یوشیدا که در من آدرنالین خون را بالا برد و جوششی را ایجاد کرد که تتمه آن همچنان باقیست .( اینجا ببینید)

احسان رضائی

 تیر ماه 91

 

 



نگاشته‌های پیشین
  • صفحه نخست
  •  
     
    بازدیدکنندگان : 334466
     

     

    موضوع بندی

    آرشیو