X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 25 مرداد‌ماه سال 1391
ناتور دشت

این روزهای من، بیشتر شبیه به شخصیت کتابیست که تازه خوانده ام، یعنی  هولدن کالفیلد  در رمان ناتور دشت نوشته جی .دی. سلینجر . این کتاب از آن کتابهای بود که در ابتدا بسیار خسته شدم از خواندنش ،اما تحمل کردم و ادامه دادم، تا اینکه در ادامه راه کم کم با سلینجر و شخصیت اصلی رمانش کنار آمدم . و حتی کار به جایی رسید که دراواسط رو به اواخر کتاب با او همذات پنداری هم داشتم . در مورد سلینجر و کتابهایش در اینترنت مطالب بسیاری هست .اگر علاقه مند به شناخت بیشتر او هستید می توانید نامش را در گوگول سرچ کنید . به نتایج خوبی می رسید .


در بخشهایی از کتاب ناتور دشت اینگونه نوشته شده  : 

آقای آنتولینی یه مدت هیچی نگفت . بلند شد یه مشت دیگه یخ ریخت تو لیوانش و دوباره نشست . می شد فهمید داره فکر می کنه. فقط خدا خدا می کردم بقیه حرفارو بذاره واسه صبح ، ولی خیلی داغ بود . آدما اکثرا موقعی برا حرف زدن داغن که تو نیستی .

(( خیله خب . حالا یه دقیقه بهم گوش کن .... ممکنه الان نتونم منظورمو خیلی خوب بگم ولی تا یکی دو روز دیگه یه نامه برات می نویسم که خوب متوجه بشی . با این حال حواستو خوب جمع کن )) دوباره سعی کرد تمرکز کنه .بعدش گفت ((سقوطی که من ازش حرف می زنم و گمونم تو دنبالشی ،سقوط خاصیه ،یه سقوط وحشتناک . مردی که سقوط می کنه حق نداره به قهقرا رسیدنشو حس کنه یا صداشو بشنوه . همین طور به سقوطش ادامه می ده . همی چی آماده اس واسه سقوط کسی که لحظه ای تو عمرش دنبال چیزی می گرده که محیطش نمی تونه بهش بده یا فقط خیال می کنه که محیطش نمی تونه بهش بده . واسه همینم از جستجو دس می کشه . حتا قبل ازینکه بتونه شروع کنه دس می کشه متوجه میشی ؟

((بله آقا ))

((حتما؟))

((بله))

{ صفحه 182- کتاب ناتور دشت نوشته جی دی سلینجر- ترجمه محمد نجفی - نشر نیلا }




نگاشته‌های پیشین
  • صفحه نخست
  •  
     
    بازدیدکنندگان : 338201
     

     

    موضوع بندی

    آرشیو