X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 28 شهریور‌ماه سال 1391
کافه پیانو

کافه پیانو نام کتاب داستان نیمه بلندی است نوشته فرهاد جعفری .او که اصالتا خراسانی است این کتاب را سال 86 منتشر کرده و تا سال 87 به چاپ بیستم رسیده! و اصولا کتابهایی که به این تعداد چاپ می رسند برای خوانندگان همیشگی کتاب در کشور یا حداقل برای من جذاب خواهد بود . که بدانم نویسنده چه نوشته که این همه مورد استقبال قرار گرفته است و یا اساسا ذائقه مخاطبین کتاب در کشور ما چگونه است . کتاب را که خیلی وقت بود در کتاب خانه مان موجود بود را برداشتم و خواندم . کتابٍ همچین استخوان داری نبود ولی قابلیت بهتر شدن را نیز داشت . مهمترین چیزی که ، هم در کتاب فرهاد جعفری و هم باقی نویسندگان اخیر کشور به چشم می خورد از جمله کتابی که در پست قبلی معرفی کردم ( از پائولوکئلیو متنفرم ) هم بود یک جور زور زدن برای روشنفکر نمایی است این که نویسنده ها یا سهوا نمی دانند یا عمدا نمی خواهند بدانند که شخصیت نویسنده از پس و پشت کلمات خود را فریاد می زند . لذا آقایان با به رخ کشیدن کتابها یا فیلمها و یا کارهایی ازین قبیل که دور برشان است ب مخاطب  و با ورود بیش از حدشان به داستان می خواهند چه چیز را دنبال کنند!  نمی دانم البته این ارجاعت در کار نویسنده های خارجی از جمله سلینجر که از نویسندگان مورد علاقه جعفری هست نیز دیده می شود.  و گویی در آثار آنها به خوبی می نشیند و یا قول منتقد سینما یی مشهور کشور در آن داستانها درآمده است ، اما در کار دوستان وطنی در نمی آید ! در نمی آید چون ساختگیست چون نویسنده اصلا این فضاها را لمس نکرده است . و متوجه این نیستند که کلمه چیز شوخی برداری نیست .مثل اسلحه می ماند نمی شود باهاش شوخی کرد و دست کمش گرفت. اگر دست کمش بگیری می زند کار دست داستان و نویسنده اش می دهد ! در پایان یاد آوری کنم نویسنده این کتاب در سالهای گذشته حاشیه های بسیاری را به دنبال داشته و حسابی جنجال آفرید در این لینک خودتان بخوانید .


در بخشهایی از این کتاب انگونه نوشته شده است :

و گفتم بیشتر از خودم دلم برای گل گیسو می سوزد. که اگر ازش توی مدرسه بپرسند بابات چه کاره است باید چه جوابی بهشان بدهد . فکرش را می کنم که مجبور است یک جواب پرتکی بدهد در حالی که خوب می داند بابایش قهوه چی است ، حالم گرفته می شود و همه اش خودم را سرزنش می کنم که چرا نتوانسته ام بابای بهتری برایش باشم که بهش افتخار کند. که بتواند سرش را بالا بگیرد .

خیز برداشت که بگوید تقصیر خودم است که توی مصاحبه گزینش وکالت ، به آن بابایی که می خواسته پرسشهای احکام ، ازین جور چیزها بپرسد گفته ام محال ممکن است به سوال هایش جواب بدهم چون خلاف قانون است . 

{صفحه 79 از کتاب کافو پیانو نوشته فرهاد جعفری نشر چشمه چاپ دهم }




نگاشته‌های پیشین
  • صفحه نخست
  •  
     
    بازدیدکنندگان : 338201
     

     

    موضوع بندی

    آرشیو