X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 21 اسفند‌ماه سال 1391
نقد کتاب کالنگهایم را دوست دارم

این نوشته  به قلم آقای محمد جعفری است که در شماره گذشته ماهنامه سینمایی فیلم پیرامون کتاب کالنگهایم رو دوست دارم نوشته علیرضا محسنی به نگارش در آمده و دراینجا باز نشر می شود .



نقد کتاب

کالنگ هایم را دوست دارم

 

محمد جعفری


قابلیت های رشک انگیز و حسرت های عمیق

 

 

به گواهی کتاب شناسی سینما در ایران نوشته ی مسعود مهرابی ، در طول یکی دو دهه ی گذشته، شناخت نامه های بسیاری در مورد کارگردانان نامی سینمای ایران به صورت کتاب منتشر شده . از سپنتا ، خاچیکیان ، فروغ ، ،مهرجوئی ، تقوائی ، نادری ، کیمیائی و حاتمی تا شهید ثالث ، بیضائی ، کیارستمی ، بنی اعتماد ، مخملباف ، حاتمی کیا و مجیدی. و چه بسیار فیلمسازان صاحب نام که هنوز فیلم شناخت مستقلی به صورت مکتوب در مورد آنها به چاپ نرسیده . اما چه اتفاقی افتاده که یک کتاب فیلم شناسی در مورد کارگردانی که بیشتر به واسطه ی فیلم های هشت میلی متری اش شناخته شده ، به چاپ می رسد؟ آن هم  در روزگار غریب و بحرانی که خیلی ها حتی رفیق بغل دستی و هم قطار صنفی اشان را هم از یاد برده اند و انزوا ، خانه نشینی و مهاجرت پدیده ی  روز شده ؟

پرتاب شدن به سه چهار دهه قبل و مزه مزه کردن طعم دوستی وخاطرات شیرین آن دوره آن هم از جنس خام آماتوری خیلی حال می دهد. این پرتاب توسط علیرضا محسنی با شناخت نامه ی  245 صفحه ای کالنگ هایم را دوست دارم صورت می گیرد تا به بهانه ی معرفی یک غول خاموش ، از سینمای موج نوی آماتوری پیش از انقلاب، غبار روبی کند و بر سینماگری مرثیه بسراید که به قول ابراهیم حقیقی تاریکی اتاق را از کم نوری چراغ آویخته از سقف می داند . حال آن که مشکل ، کم سوئی چشمان اوست.

روی سخن کتاب ، حسن بنی هاشمی نام آورترین فیلمساز هشت میلیمتری سینمای آزاد ایران است. از نخستین پیشگامان سینمای تجربی با ریاضت مثال زدنی که غریب چهل سال پیش به جوانان علاقمند به سینما آموخت چگونه فیلم هشت را از قواره ی فیلم های جشن تولد وعروسی ، به تمثال ماندنی یک اثر ماندگار تبدیل کنند.

سینمای آزاد به مدد نجواهای جوانان تازه قد کشیده ای چون بنی هاشمی ، صدایش را به گوش دل مشتاقان رساند و چه باک که بسیاری از فیلمسازان جوان امروز، نام آنها را به موزه سپرده اند.

بهترین تعریف از حال و روز امروز حسن از داود شهیدی هم دانشکده ای  قدیمی اش نقل شده که بنی هاشمی را کودکی می نامد که هرگز متولد نشده و زندگی اش را حرکتی ناتمام وصف می کند.چرا که او  اینک پس از سکته مغزی ده سال پیش و متارکه با همسرش ، در سن 64 سالگی با چشمان کم سو و حافظه ی از دسترفته در دوبی توسط دو دخترش که یکی پزشک عمومی و دیگری حسابدار است مراقبت می شود. به گفته ی نزدیکانش ،او گذشته ها را حتی با جزئیات کاملا در خاطر دارد ،اما از اکنون چیزی در خاطرش نمی ماند و در واقع فقط در گذشته سیر می کند. چه خوب که هم دوره هایش مثل کیانوش عیاری ، ناصر غلامرضائی ، همایون پایور، ابراهیم حقیقی، زاون قوکاسیان ، رسول نجفیان ،مهرداد تدین  و عبداله باکیده را می شناسد و نام بهنام جعفری برایش آشناست و ای کاش می دانست دل تمام دوستدارانش برای دیدن فیلم تازه ای از او در همان حال و هوای موج و کالنگ ها لک زده.

کتاب کالنگ هایم را دوست دارم (که از نام فیلمی به همین نام از حسن وام گرفته شده) در واقع ، ستایش نامه ای است نوستالوژیک از

سوی دوستان و همراهان چهل سال پیش او و طی هر مقاله ، به تدریج با علت مهاجرتش به دوبی در سال61 و شروع به ساخت فیلمهای

سفارشی در آن سوی آب ، ریزش تدریجی روحی او و دور شدنش از آن چهره ی نوجوی سینمای به اصطلاح آوانگارد آشنا می شویم:

از دوره ی دانشجوئی اش در رشته ی مهندسی ساختمان در دانشگاه شیراز تا ادامه ی تحصیل در دانشکده ی تلویزیون و سینما ، از

جوش و خروشش برای تاسیس انجمن فیلم و انتشار کتاب سینما ،تا درو کردن اصلی ترین جوایز جشنواره های فیلم سینمای آزاد

با فیلم های هشت میلی متری موج ، کالنگ هایم را دوست دارم   ، هجرت ، برکه خشک و نهنک (که اکثرشان از بین رفته ) .

در کتاب ، نقدهای موشکافانه ی او برفیلم های مورد علاقه اش مثل سگ آندولسی (بونوئل) آرامش در حضور دیگران (تقوائی)و چشمه(آوانسیان)و مقاله و پژوهش های هوشمندانه اش در مورد سینما هم آورده شده که حاوی رویکرد های او در سینما از زاویه دید یک

جوان 21 ساله ی پر شوراست. محسنی نویسنده ی جوان کتاب که اهل بندر عباس و همشهری بنی هاشمی است ، در حال حاضر برای تلویزیون شهرش برنامه سازی

می کند.از چهار سال پیش شروع به جمع آوری مطلب در مورد او کرده و در شرائطی که بنی هاشمی او را اصلا بجا نمی آورد ، از همین الان در تدارک کتاب دوم در مورد اوست .بندر عباس یک فیلمساز تجربی ارزنده ی دیگر هم داشت :کورش گرمساری یادش به خیر

. قریب 15 فیلم کوتاه و مستند و تجربی در همان حال و هوای کارهای بنی هاشمی ساخته بود و حدود ده سال پیش در یک سانحه ی رانندگی همراه همسر و فرزندانش از دنیا رفت .

 

سینمای آزاد آن موقع که چیزی شبیه انجمن سینمای جوان امروز بود ، در اواخر دهه چهل و اوائل دهه پنجاه که فیلم فارسی های مبتذل پرده ی سینماها را قبضه کرده بودند ، دوره ای طلائی و بیاد ماندنی را پشت سر گذاشت و از شروع پیدایش خود ،فیلمسازان تازه نفس و

 

کاربلد زیادی را از هر گوشه ی ایران از سینمای آماتور روانه ی سینمای نیمه حرفه ای کرد.مثل زنده یاد بهنام جعفری که در حادثه ی رانندگی کشته شد. اما در این میان بنی هاشمی یک استثنای بی بدیل بود که با حس و حال یک شهرستانی صادق و بی ریا با آن قد و مو های بلند ، فیلم های با طراوت و تر و تازه ی آمیخته با رنگ های تند محلی روانه ی پرده کرد. فیلم های هشت میلی متری که با همان کاست های سه دقیقه و بیست ثانیه ای فیلمبرداری و با اسپلایسرهای دستی مونتاژ می شد.و تمام این ها با خود خاطره ی بصیر نصیبی بنیان گذار سینمای آزاد و کسی در حد محمد آفریده ی سینمای جوان و بنی هاشمی را برای ما زنده می کند. رضا یکرنگیان خاطراتش را از اولین جلسه ی نمایش فیلم هشت سینمای آزاد به همت بصیر نصیبی در کودکستانی واقع در خیابان سعدی چهار راه سید علی تعریف می کند که کسی فکر نمی کرد به کانون مهم و اثرگذار در سینمای تجربی تبدیل شود.و بعد ، از ابراهیم گلستان در کتاب نوشتن با دوربین نقل قول می آورد که  فیلم سازان هشت را مشتی بچه ذکر می کند که فیلم هایشان قابل دیدن نبود. یکرنگیان یاد آوری می کند که کسی دوربین را دست آن ها نداد و این بچه ها بدون اسپلایسر در نور چراغ با ذره بین و تیغ فیلم شان را مونتاژ می کردند و فتو مازیار روبروی پارک ساعی تهران فیلمشان را کوتینگ (نوار حاشیه فیلم برای صداگذاری)می کرد و فیلمسازان فیلمشان را اغلب در منزل بهنام جعفری صداگذاری می کردند. کار با بنی هاشمی فیلمسازان جوان آن روز را به وجدمی آورد .چرا که قبلا فیلم های او را بااشتیاق تمام نگاه کرده بودند. به خصوص فیلم موج او را که تمام لحظات آن ، عاشقانه و بدون کلام کنار ساحل بین یک جوان و تندیس ماسه ای معشوقش می گذشت. کیانوش عیاری که در فیلم گردش در یک روز خوش آفتابی دستیار او بوده ، او را یک خرده گیر دانا خطاب می کند که در آستانه ی ورود به صف بزرگان با صلابت و پایدار ، مسیر دیگری را برگزید و قابلیت های رشک بر انگیزش، حسرت عمیق در وجود او به جا گذاشت. به گفته ی ابراهیم حقیقی این ماهی تحمل تنگ کوچک را نداشت و آبگیر بزرگتری می جست.

به قول ناصر غلامرضائی، نگاه تیز بینش از پشت عینک ته استکانی همیشه در دوردست ها سیر می کرد.

محمد علی سجادی در یادداشتی خطاب به او می نویسد: تو فیلمسازی بودی که حسرت و حسادت من و خیلی ها را بر می انگیختی . با آن قد بلند و عینک دور مشکی ات که مرا یاد ساتیا جیت رای می انداختی.تو با فیلم های هشت میلی متری ات در اوج بودی و ما با تو

پزمی دادیم. تو در دوبی دیده ات را به روی دنیا بسته ای. شاید از گذشته رسته ای.کاش می توانستم دوباره تو را ببینم .هرچند تو نمی توانی مرا ببینی زاون قوکاسیان با یاد شادروان  ابراهیم منصفی بازیگر ،نویسنده و آهنگساز فیلم های اول بنی هاشمی، به تاثیر حضور او در شکل گیری فیلم های او اشاره می کند. به اعتقاد جمشید ارجمند او می توانست به راحتی یک تقوائی یا نادری دیگر باشد. مرحوم هوشنگ حسامی در نقدی به تاریخ چهل سال پیش ،  توانائی و ذوق سرشار او را ستایش می کند و از او به عنوان یک استعداد برجسته یاد می کند و در پایان مطلبش، از آثار او نه به عنوان بهترین فیلم های هشت بلکه بهترین فیلم های کوتاه که در ایران ساخته شده نام می برد. مسعود کیمیائی او را استعدادی درخشان ،فیلمساز با استعداد و خوش قریحه و از چراغ دار های این سلسله می نامد.

 بهمن فرمان آرا او را جزو ستاره های درخشان خطاب می کند و افسوس می خورد که فیلم سازی را رها کرده. به گفته ی غلامرضاموسوی به خاطر در اختیار گذاشتن تجربیاتش ، او حق بزرگی بر گردن سینماگران حرفه ای پس از انقلاب دارد.

ایرج رامین فر او را فیلمسازی پیشرو می داند که به سینمای حرفه ای بدبین بود .

رسول نجفیان او را فیلمساز فوق العاده با استعداد از خطه ی جنوب می داند که در قد و قواره ی سینمای تجربی ویژگی های ارزشمندی داشت.

 

جمشید اکرمی او را سینماگر سرفرازی می نامد که با فیلم هایش به اوج حسرت خواری بر ارزش های گذشته می رسد.و برکه ی خشک

او را فیلمی هوشمندانه ، نوستالژیک و تغزلی می نامد که تماشاگر را در خلسه ی عمیق فرو می برد و آن را بهترین فیلم جشنواره ی فیلم

جوانان آسیا می نامد.

همایون امامی که در دهه ی پنجاه شاگرد کلاس های هشت میلی متری بنی هاشمی بوده از او به عنوان شخصی یاد می کند که برای

نخستین بار امکان فیلمبرداری اصولی را برای ورود به سینما به او آموخته.

علی رضا رئیسیان از او به عنوان استاد اول یاد می کند که چشم او را به سینما باز کرده و از جوانی ، فهم درست از زیبائی و سخت گیری در انتخاب تصویر و آدم ها را به او آموخته. او از جوان گندم گونی یاد می کند که استاد کلاس سینمای آزادش بوده و هرگز موفق به درک این موضوع نشده که بنی هاشمی با خود چه کرده.

همایون پایور که صداگذاری چند فیلم او از جمله  کالنگ ها را انجام داده ، از گریز حسن از سینمای حرفه ای می گوید و یادآوری می کند که با وجود دوستی ای که با همکلاسش محمد بهشتی داشت ، هیچ گاه از وجود او به عنوان مدیر مرکز سینمائی فارابی برای ورود به

سینمای حرفه ای کمک نگرفت و ترجیح داد که با همسرش به دوبی برود و یک گالری برای فروش فرش و گلیم ایرانی دایر کند.

عباس گنجوی از پیش تولید نخستین فیلم سینمائی او گردش در یک روز خوش آفتابی (که قبلا به عنوان فیلم کوتاه ساخته بود ) توسط

فرمان آرا می گوید که بنی هاشمی با وجود نوشتن فیلمنامه ی آن طی سه ماه ، به دلیل عدم بازگشت هزینه با شرافت ذاتی اش حاضر به ساخت آن نشد.

به گفه ی گیتی وحیدی هنر بزرگ او این بود که از یک خط داستانی بی حادثه ، فیلمی جاندار ، پرتحرک و تفکر بر انگیز بسازد.

رحمت اله پاکدامن که دوست دوران نوجوانی و بعد ها دستیار فیلم های او بوده از مستند یازده قسمتی راه دور دریا در سال 60  به عنوان ره نامه و فانوس دریائی نام می برد که همیشه چراغ راه آیندگان خواهد بود.

فرید نوین در مرثیه ای بر فیلم هجرت ساخته ی بنی هاشمی از فضای مالوف و مانوسی صحبت می کند که فیلمساز با همه تعلق خاطرش

، ناجار به ترک آن می شود.

 

موسی بندری او را گنجی دست نیافتنی و آثارش را میراث فرهنگی هرمزگان می نامد.

محمد عقیلی ازشعله ور شدن اشتیاق بنی هاشمی در اوج دوران موج نو در سینما می گوید و این که چطور او در کنار چند چهره ی

دیگر باعث اعتلای این نوع سینما با تولید فیلم هشت شد و با سبک و نگاه ویژه اش ، نظرها را به فیلم ها و زادگاهش بندر عباس جلب کرد.

 

احمد ضابطی جهرمی ، ظهور او را تولد یک سینماگر خلاق و پیشرو می دانست که می توانست به فیلمسازی کم نظیر با آثاری جهانی

تبدیل شود.

 

داریوش عیاری نقد کوتاهی بر موج نخستین ساخته ی بنی هاشمی دارد و سادگی ،بی پیرایگی و غنای تصویری آن را تحسین می کند.

 

حسن سیفی که مدتی با حسن هم خانه بوده از راه اندازی انجمن فیلم دانشگاه صنعتی شریف توسط او و دوستانش می نویسد که از بصیر نصیبی مدیر سینمای آزاد دعوت می کنند جلسات نمایش فیلم های هشت را در آمفی تاتر آنجا مستقر کنند.

 

. رضا مهیمن در یادداشتش در مورد او به آدم های سرگشته و بی پناه فیلم هایش اشاره می کند که انگار از دل محیط زندگی خودش آمده بود و برای رهائی به دریا و خورشید پناه می بردند.

بهنام ن از نهنگ بنی هاشمی به عنوان بهترین فیلم سینمای هشت تا آن زمان نام می برد.

به گفته ی محمد بهارلو تاثیر نیرومند تصاویر و فضای غریب فیلم های او در بسیاری فیلم ها محسوس بود و رد این تاثیر را تا سال ها بعد هم می توان در خیلی از فیلم ها سراغ گرفت.

 

محمد صمدی از غربت نشینی حسن مرثیه می سراید و کوچ او را نتیجه ی فکر کردن همیشگی بنی هاشمی به آن سوی دریاها می داند.

به قول منصور نعیمی (از دستیاران حسن )، او سرانجام ، راهی را رفت که قهرمان فیلم راه دور دریا آرزوی رسیدن به آن را داشت. یعنی رفتن به آن سوی آب .

همان طور که قهرمان فیلم هایش ، سرزمینی را که به آن تعلق خاطر دارند ترک می کنند، بنی هاشمی هم  از فضای مانوس خود دل می

کند و باعلقه ها و الفت شیرین زادگاهش وداع می کند و به دیگر هنرمندانی می پیوندد که با ترک زادبوم ،به انتها رسیدند.

شادروان احمد غفارمنش که وقتی شنید بنی هاشمی از ایران مهاجرت کرده گفت  :پس  حسن دیگر کالنگ هایش را دوست ندارد؟

او در نهایت راهی را رفت که همیشه پیش پای قهرمان فیلمهایش در موج و کالنگ ها و هجرت و برکه ی خشک می گذاشت.یعنی:کوچ و سفر.و  سرانجام به سرنوشت محتوم کاراکتور هایش تبدیل شد. خودش در گفتگوئی با زاون قوکاسیان ، سفر را نوعی دیدن و تجربه

کردن می داند که با آن ، چیز هائی را می گیرد و چیز هائی را منتقل می کند.

اگر سرنوشت آن گونه رقم نمی خورد و بنی هاشمی به خاطر روح لطیف و حساسش هجرت نمی کرد ، ما اکنون صاحب فعالیت یکی از

چهره های شاخص فیلمسازی کشورمان در عرصه ی سینمای با هویت امروزمان بودیم . و ای دریغ که نیستیم.




نگاشته‌های پیشین
  • صفحه نخست
  •  
     
    بازدیدکنندگان : 334466
     

     

    موضوع بندی

    آرشیو